من.ساده

دفتر خط خطیهای یک منِ ساده

بعد از تو جوری زندگی خواهم کرد
که ماه بعد از سپیده
و مترسک در پاییز...
و جوری خواهم مُرد
که پیله بعد از پروانه
و آدم برفی در فردا...
بعد از تو تمام شب های من آفتابگردانی میشود...

من.ساده

برای اطلاع از مطالب جدید، ایمیلتان را وارد نمایید:

(لطفا بعد از ثبت ایمیل، وارد ایمیل خود شده و فعالسازی را انجام دهید)

  • ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۶ سلفی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشک» ثبت شده است

۱۶:۴۱۰۴
خرداد

من از برقی که صدایش به زمین نرسد بیشتر میترسم
حادثه باید خیلی تلخ باشد که صدایش را در نیاورد؛ ابری که از نمایان شدن اشکهایش ابایی ندارد..!

۱۱:۳۶۰۱
مهر

مثل ابری که در دلش باران

مثــل تیــر و زه کمــانداران

پُرم از میــل بارش امـا تـــو

پری از ترس های گِل کاران

۰۰:۳۶۱۸
خرداد

در بیخبریها نه فقط نای

نه تنها چشمم

از بس که اشک،

گونه من درد میکند..

۱۰:۴۴۱۷
ارديبهشت

دل من دست تو مثل چاقوی ابراهیم،
به زبان آمده با اشک سخن میگوید:
دست تو یامرنی:
دل بیچاره ببُر!

حلق این عشق بدر!

صاحبم ینهانی:
چاقوی کوچک تو دسته خود را ببُرد؟!

شهر هرت است مگر؟

۱۶:۱۶۲۹
آذر
چه عجیب درخاطرم میمانی، اگرچه جا نمیشوی و میدانم که میدانی عذرم موجه است در این تنگی.
چه عجیب مطلوبی مینمایی که راهِ دور شدنم از تو برایم زود بن بست میشود اما راه نزدیک شدنم دراز و بی منتهاست.
وای بر من!
یعنی چقدر دور شده ام که صدایم هنوز به تو نرسیده از دیشب!
دیشب زیر اشکهایم دراز کشیده بودم و خسته از بیداری، که پرسیدم