من.ساده

دفتر خط خطیهای یک منِ ساده

بعد از تو جوری زندگی خواهم کرد
که ماه بعد از سپیده
و مترسک در پاییز...
و جوری خواهم مُرد
که پیله بعد از پروانه
و آدم برفی در فردا...
بعد از تو تمام شب های من آفتابگردانی میشود...

من.ساده

برای اطلاع از مطالب جدید، ایمیلتان را وارد نمایید:

(لطفا بعد از ثبت ایمیل، وارد ایمیل خود شده و فعالسازی را انجام دهید)


۰۰:۰۴۰۱
فروردين

از وقتی کعبه تعطیل شد و پادشاهی مُرد، هوایی شده ایم. مولودی در راه است؟

هر روز یک حرم جوری قرق می شود و امن، که گویی مردی مدام از حرمی به حرمی می رود و آخرالزمان خود را با ستونهای سپاه اسلام هماهنگ می کند. منزل به منزل.. حرم به حرم.. شهر به شهر.. فرمانده دارد نقشه عملیات ظهور را مرور می کند.

می گویند حساسیت بهاری بهانه است؛ آدم عاشق باران که می بیند بیمار می شود..

دنیایمان را ببین... به سرفه افتاده است، سینه اش احساس تنگی دارد، تب فراقت بالا گرفته، بغض داریم، سازمان بهداشت جهانی می گوید کم کم نفس کم می آوریم..

زودتر بیا که دنیا دلتنگت شده... کرونا بهانه است

 

۲۱:۰۸۱۴
دی

دولت عزیز؛ من عمیقا نگران رگ به رگ شدن کمر دیپلماسی  شما هستم. شما را به خدا کمی کوتاه بیایید از این همه خروش و غلیان غیرت و حماسه در رگهای خودتان و لوله های خودکار تان. نخکش می شوید آخر. و ما می مانیم و یک دنیایی که بلد نیستیم زبان شان را بفهمیم!
با خودم گفته بودم حداقلش این بود که می گویند فعلا از برجام و مابقی برنامه های مالی ضد پولشویی کذاییتان خارج می شویم تا ببینیم چه اقدام نظامی خواهیم کرد. اما گویا شما رو به برنامه نظامی آورده اید و قصد پرتاب خودکار کرده اید. شما را به خدا نکشیدشان، شما را به خدا این بار نگویید هیچوقت یک ایرانی را تهدید نکن! خورد می شوند، بالاخره آدمیزادند، غرور دارند. کمی نرمتر؛ کاری نکردند که، تهدیدی نکردند که!
خاک!
جناب های دیپلماسی!
خاک!
تهدید کردند؛ دیپلماسی تان کاری نکرد. از برجام جانتان خارج شدند؛ ملتمسانه به دست و پای اروپایی ها افتادید. فیلمتان کردند، توهم سوپراستار بودن گرفتید. تحقیرتان کردند، خودکارهای گوگوری مرگبار تان را در غلاف نگه داشته اید و هنوز پرت نکرده اید. انتقام چه چیزی را دارید از ما می گیرید که اینقدر تحقیرمان می کنید؟ دیگر چه غلطی باید بکنند تا به غرور شما بر بخورد؟
بزرگترین سردار مان را خیلی رسمی کشتند، می فرمایید اقدام متقابل صرفا نظامی خواهد بود. اقدام سیاسی نخواهید کرد؟! لیاقتش را ندارید! نمی توانید! این کاره نیستید! بخواهید هم بلد نیستید. کدام حرکت دیپلماتیکتان در قواره شیعه حسینی بوده که الان برای این سردار بی دست اربا اربا شده لشکر آخرالزمانی حسین (ع) بخواهید یا لثارات سر دهید؟
دارید از ترس می لرزید و باز پشت سر همین سپاه و ارتش مخفی می شوید. همان هایی که "در شرایط صلح" و وعده انتخاباتی فحش می خورند و در "شرایط جنگی" پناهگاهتانند. بماند که آن روزها می گفتید با دنیا قهر کرده اید و با همه جنگ دارید و وعده دور کردن سایه جنگ را می دادید. حالا که در دولت داری مانده اید، زمان وعده دادنتان را (که تصادفا مصادف با دولت قبل بود!) زمان صلح می خوانید و زمان خودتان را زمان جنگ.
جناب دیپلماسی غیرفعال، سردار بزرگی را شهید کردند که با نبردش توله های حرامزاده آمریکا را از منطقه راند و با شهادتش قصد راندن خود آمریکا را دارد. اما بی جوابیهای مکرر، تحقیر و تضعیف مکرر، دست دادن و قدم زدن و بازگشت مجدد به مذاکره، موجبات حضور کدخدا ی وحشی دهکده تان را فراهم می کند. و شما را شریک در خونهای پاکی که از مقاومت می ریزد.
 

۰۸:۴۹۱۳
دی

به افسوس نگاه مرغ و خروسهای باغچه مادربزرگ فکر می کنم، وقتی به کبوتران آسمان خیره می شدند..
همیشه دلم به حال نگاهشان می سوخت،
اما چنین روزهایی قشنگ می شود فهمیدشان!
چگونه اش را نمی دانم اما این بار باید شهادت سردار سلیمانی را نظاره کنیم.

ما کجای زمین داریم نوک میزنیم و آنها تا کجای آسمان پر می کشند..


پ.ن: کم کاری ما در شناساندن داعش و آمریکا در این ترور نقش دارد. نقش دارد که پنتاگون می گوید ترامپ دستور این حمله را داده چون قصد ترور مقامات آمریکایی را داشته. سردار بزرگمان را در خاک غیر خودشان می کشند، در دنیا برچسب تروریست هم بر او می زنند. خودشان را تروریست کش معرفی می کنند.
و ما باید نوکمان در کرمهای وطنی باشد و دفاع کنیم که مدافع حرم مدافع سوریه و عراق نیست..

۲۳:۱۷۱۷
مرداد

من از تو بی خبرم؛

این همه انتظار آورده من است برای تو

یا تو برای من؟

تو از من بی خبری؛

این همه پیر شدن را من بیشتر رفته ام

یا تو...

ما از انتظار بی خبریم؛

انتظار فعل است یا زمان؟

با ما می گذرد

با ما می ماند

هرچند برای کسی مهم نیست..

اما با ما خواهد مرد؟

۱۸:۵۰۰۷
تیر

باور کنم؟

که این تویی؟

که این کبوتر راه بازگشت را بلد بود و بر نمی گشت؟

کم کم باور کرده بودم که از تو برای من نامی مانده؛

و در جایی، برای زنی، مادری، آرزومندی،

یا برای شهری... شهید گمنامی!

باور نمی کنم..

تو باور می کنی؟

که این منم، این چنین آرام؟

منتظری که ساعتی از نبودنت را تاب نمی آورد.

زبانم گلایه دارد اما تو باز آرام چشم هایم را گوش کن

رواق منظر چشم من آشیانه توست،

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

۰۹:۲۰۰۳
تیر

چه رنج آشنایی، 

من، تو، کویر.. 

و آن گاه که احساس به تکاپو افتاد،

و دلها در هم آمیخت،

و از عشق زنده به گور سوال می شود به کدامین گناه کشته شدی؟!

۱۷:۵۶۱۴
شهریور

در دلم انتظار گشایشی است

از جنس انتظاری که دخترک توی گور برای رسول آخرالزمان میکشید

دخترک نه نفسش گرمتر از خاک سرد است

و نه عقل انتظار دارد

فقط میخواهد زندگی کند

و عاشق شود

و زندگی کند

و عاشق باشد

در دلم انتظار گشایشی است

همینقدر معصوم 

همانقدر تاریک..

۱۰:۳۴۱۰
مرداد

خدا با بنده هایش یک فرقی دارد که برای درد دل جذابترش می کند

وقتی دردی داری و نزدیکانت می فهمند اصرار پشت اصرار می آورند که جان من بگو چته؟! چرا اخمات تو همه؟! چرا زانوی غم بغل گرفتی؟!

اما وقتی گفتی و فهمیدند معمولا ماجرا تمام می شود. انگار که موضوع غصه تو این بوده که دردت را نمی دانستند و حالا با دانستنش همه چیز حل شده است. انگار که یک آخیش هم به آنها بدهکار شده ای بعد از شنیدن رازت. حتی بعد از آن کمتر با تو حرف می زنند، نکند که توقع بیجایی داشته باشی!

انگار نه انگار که بجز چندجمله حرف یا راز هیچ چیزی در دنیای فیزیکی جابجا نشده. هیچ سمتی از نخ تکان نخورده که گره باز شود.

خدا ولی فرق می کند، نه قبلش اصرار می کند که لعنتی تو فقط بگو چه مرگته، نه بعدش تو را با راز لو رفته ات به حال خودت رها می کند. یعنی حتی اگر مشکلت حل نشود باز می گویی حکمت خداست دیگر. می گویی بخاطر خودم گره را باز نکرد نه بخاطر خودش. دلت نمی‌سوزد از اینکه طرف ادای دلسوزی را درآورد! 

فرقش همین است، خدا ادای خدایی در نمی آورد.