من.ساده

دفتر خط خطیهای یک منِ ساده

بعد از تو جوری زندگی خواهم کرد
که ماه بعد از سپیده
و مترسک در پاییز...
و جوری خواهم مُرد
که پیله بعد از پروانه
و آدم برفی در فردا...
بعد از تو تمام شب های من آفتابگردانی میشود...

من.ساده

برای اطلاع از مطالب جدید، ایمیلتان را وارد نمایید:

(لطفا بعد از ثبت ایمیل، وارد ایمیل خود شده و فعالسازی را انجام دهید)

  • ۱۹ فروردين ۰۰ ، ۰۰:۲۷ شور
  • ۱۷ مهر ۰۲، ۲۳:۵۲ - خون بهای عشق :)

۸۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

۱۶:۱۸۲۵
آذر

کفشها...
راضی شوید از من
من برای جاده عشقش محیا نیستم
سر...
به حکم احتیاط واجبی هر روز زنجیرم میکند
کفشها، راضی شوید از من
پا نیستم...

۰۱:۲۱۲۱
آذر

دارم صبر روی صبر میگذارم..

صبری که پیش این دلتنگی ویرانگر، عروس دریاییست پیش خروش آبِ مست از شراب نور ماه..

خوب فهمیدی؟

همانقدر که او میتواند در آن موج های مدّ شبانه نشکند، صبر من هم بر این هجوم سرد فائق آمده.

و تو چون خورشید، حواست آن ورِ دنیاست.. نیستی که ببینی چگونه دور از تو، ماه و دریا جوانی ام را یک شبه دزدیدند...

من.ساده 21 آذر 92

۰۱:۲۱۱۶
آذر

بابای مفقودالاثر؟ بابای بی سر؟ بابای از من بیخبر؟ بابای دلبر؟

راسته دروغ بوده سفر؟

دلم گرفت دم سحر...

خسته شدم باباجونی

قافیه رو به هم زدم،

نیومدی،

من اومدم..

سلام بر شهیده دلسوخته حسین(ع).. حضرت رقیه (س)، تقدیم به فرزندان شهدا..

من.ساده 16 آذر 92

۰۱:۲۲۱۰
آذر

بخواهم هم نمیشود دلم تنگ نشود

هواشناسی خیابانها میگفت زمستان هم انگار عزم آمدن کرده تا سرمای هوای نبودنت دوچندان شود و من بمانم و یخ بندان تنهایی...

باور نداری؟ انبساط و انقباض را که دیگر باور داری؟ قلبم از آهن هم باشد در این سرما منقبض میشود..

نه نمیتوانم.. فیزیک نمیگذارد دل تنگ نشوم..

من.ساده 10 آذر 92

۰۱:۲۲۰۷
آذر

امان از کلاغ پیر قصه های ما،

کدام قصه گو اولین بار کلاغ را وارد قصه هایمان کرده که این طور پایان شیرین داستان را لنگ خود کند وجود ناجورش..امان از کلاغ شوم قصه نبودن تو که نمیخواهد به خانه اش برسد..

من.ساده 7 آذر 92

۰۱:۲۳۲۶
آبان

اینقدر که تو به من سخت گرفته ای معلمان مچ گیری که مجاز پر اضطراب کلاسشان جمله "برگه ای بیرون بیاورید، کتبی داریم" بود، نگرفته اند..

نمیدانم من قبل از تولدم درسهایت را با تنبلی خوانده ام یا تو مچ گیر شده ای این روزها که اصلا آمادگیت را ندارم..

اینقدر سخت نگیر دنیا، به زمینت قسم شکستم و شکسته را نفس مقابله نیست...

من.ساده 26 آبان 92

۰۱:۲۳۲۰
آبان

اگر یک جایی بود، حتی فقط قدّ دوتا قدم! که خدا نمیدید انجا رو! شبها بجای اینکه از خجالت سرم رو بکنم زیر پتو، میرفتم اونجا تا صبح ایستاده میخوابیدم..

شرمندگی خفه ام کرد،

به کی بگم جز خودت ستار..؟

من.ساده (هرروز... بی تاریخ)

۰۱:۲۴۰۶
آبان

من در این دورهای خشک، مدام سر میخورم و می افتم

عجب یخبندانیست... جایی که تو هستی هم سوز دارد؟

خواستم بدانی من تمام سعیم را کردم، سینه ام را گرم گرفتم، هم با لباس هم با بغض...

اما اگر این سوز سرما رسیده به تو ببخش که زورم نرسید..

و ببخش که این زمستان را حدس نزده بودم تا بر سردر دلم بنویسم با لباس گرم وارد شوید، داخلش هوا بس ناجوانمردانه سرد است..

من.ساده 6 آبان 92